حمد الله مستوفى قزوينى

418

ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى )

ز قومِ سمرقند و فرغانيان * مدد خواستند آن گروه آن زمان سپاهى گران شد به ياريّشان * همه شيرمردانِ دشمن‌كُشان بَرِ ديه خرعون مددكار « 1 » مرد * ز اسلاميان جُست جنگ و نبرد بكوشيد اسلامى از پُردلى « 2 » * كه كافر ز كين يافت بىحاصلى 130 بر آن دشت خرعون « 3 » ز خونِ عدو * دوصد جا روان بيش كردند جو « 3 » عدو منهزم گشت و اسلاميان * به جنگ بخارا ببستند ميان پس از جنگِ بسيار پيروزگر * شدند اين دليران « 4 » بر آن شهر بر در او خواسته بيش از آن يافتند * كه بردن توانست و بَرتافتند از آن خمس با صورتِ رزمگاه * به حجّاج بردند از آن جايگاه 135 قتيبه از آن پس سپاهى گزيد * سپهبد برادرش آمد پديد « 5 » به كوشش فرستادشان سوىِ سغد « 6 » * به پيكار طرخون ، جهانجوىِ سغد ببرد عبد رحمنِ مسلم سپاه * به پيكار طرخون و شد رزمخواه در آن جنگ طرخون درِ صلح زد * به دو داد مالى چنان چون سزد گرفته ازو عبد رحمن دِرم * درآورد صلحى زِ دانش به هم 140 از آنجا به پيشِ برادر كشيد * قتيبه سوى مرو ازو رَه بريد مخالفت نيزك بادغيسى با قتيبه و مطاوعت نمودن « 7 » دگر سال نيزك « 8 » زِ فرمانبَرى * بگشت و بكوشيد در داورى

--> ( 1 ) ( ب 128 ) . در اصل : ؟ ؟ ؟ به حرعون مددكاز . : خرعون ، نام دهى است از ده‌هاى سمرقند از ناحيهء ابسغر ( : ابغر ) ، اين نام خرغون نيز ضبط شده است . ( لغت‌نامهء دهخدا ) ( 2 ) ( ب 129 ) . در اصل : اسلاميان بردلى . ( 3 ) ( ب 130 ) . مصراع اول ، در اصل : دشت حرعون . مصراع دوم ، در اصل : كردند حو . ( 4 ) ( ب 132 ) . در اصل : شنيد اين دليران . ( 5 ) ( ب 135 ) . مصراع دوم : صالح بن مسلم . ( 6 ) ( ب 136 ) . در اصل : سوى سعد ، و مصراع دوم : جهانجوى سعد . ( 7 ) عنوان . در اصل : مخالفت ؟ ؟ ؟ بادعيسى با قتيبه و مطاوعت نمود . ( 8 ) ( ب 141 ) . در اصل : دكر سال ؟ ؟ ؟ .